شهید ابراهیم هادی کیست ؟ – 5 داستان از ابراهیم هادی

در این چکیده حکایاتی از کتاب شهید ابراهیم هادی از جلد اول دوم و سوم برای آشنایی با زندگی این مرد بزرگ می خوانید تا بدانید ابراهیم هادی کیست؟ با ما همراه باشید.

برای خرید جلد اول کتاب کلیک کنید : کتاب سلام بر ابراهیم

شهید ابراهیم هادی کیست؟ (زندگینامه)

ابراهیم هادی در اول اردیبهشت سال ۱۳۶۶ در محله شهید آیت الله سعیدی دیده به جهان هستی گشود. او چهارمین فرزند خانواده به شمار می رفت با این حال پدرش مشهدی محمد حسین به ابراهیم علاقه خاصی داشت. ابراهیم نوجوان بود که طعم تلخ یتیمی را چشید و از آنجا بود که همچون مردان بزرگ زندگی را به پیشبرد دوران دبستان را به مدرسه طالقانی رفت و دبیرستان را نیز در مدارس ابوریحان و کریم خان زند گذراند.

 

او همزمان با تحصیل علم به کار در بازار تهران مشغول بود. پس از انقلاب در سازمان تربیت بدنی و بعد از آن به آموزش و پرورش منتقل شد و اهل ورزش بود با ورزش پهلوانان یعنی ورزش باستانی شروع کرد در والیبال و کشتی بی‌نظیر بود که هرگز در هیچ میدانی را پس نکشید و مردانه می ایستاد.

 

او همیشه از خدا می خواست گمنام بماند. چرا که گمنامی صفت یاران محبوب خداست و خدا هم دعایش را مستجاب کرد. ابراهیم سال‌هاست که گمنام و غریب در فکه مانده تا خورشیدی باشد برای راهیان نور.

 

 

 

شهید ابراهیم هادی و نماز اول وقت:

محور همه فعالیت هایش نماز بود. ابراهیم در سخت‌ترین شرایط نمازش را اول وقت می خواند. بیشتر هم به جماعت و در مسجد دیگران را هم به نماز جماعت دعوت می‌کرد.

 

رفتار او ما را به یاد جمله معروف شهید رجایی می انداخت به نماز نگویید کار دارم به کار بگویید وقت نماز است. صدای رسای ابراهیم و اذان زیبای او همه را مجذوب خود می کرد. ابراهیم در همان دوران با بیشتر بچه های مساجد محل رفیق شده بود از دوران جوانی یک ابا برای خودش تهیه کرده بود و بیشتر اوقات با آن نماز می خواند.

 

ابراهیم روزها بسیار انسان شوخ و بذله گویی بود خیلی هم عوامانه صحبت می‌کرد. اما شبها معمولاً قبل از سحر بیدار بود و مشغول نماز شب می شد. تلاش هم می کرد این کار مخفیانه صورت بگیرد

ابراهیم هرچه به این اواخر نزدیک می‌شد بیداری سحر هایش طولانی تر بود انگار می دانست در احادیث نشانه شیعه بودن را به بیداری سحر و نماز شب معرفی کردند.

یک بار حرف از نوجوان ها و اهمیت به نماز بود ابراهیم گفت زمانی که پدرم از دنیا رفت خیلی ناراحت بودم شب اول بعد از رفتن مهمانان به حالت قهر از خدا نماز نخواندم و خوابیدم در عالم رویا پدرم را دیدم درب خانه را باز کرد و مستقیم و با عصبانیت به سمت اتاق آمد. برای لحظاتی درست به چهره من خیره شد. همان لحظه از خواب پریدم نگاه پدرم حرفهای زیادی داشت هنوز نماز قضا نشده بود بلند شدم وضو گرفتم و نمازم را خواندم.

ابراهیم هادی و کار برای رضای خدا:

از ویژگی های شهید ابراهیم هادی این بود که معمولاً کسی از کارهایش مطلع نمی شد . به جز کسانی که همراهش بودند و خودشان کارهایش را مشاهده می‌کردند. اما خود او جز در مواقع ضرورت از کارهایش حرفی نمی‌زد همیشه هم این نکته اشاره می کرد که کاری که برای رضای خداست گفتن ندارد یا مشکل کارهای ما این است که برای رضای همه کار می کنیم به جز خدا حضرت علی می فرماید هر کس قلبش را و اعمالش را از غیر خدا پاک ساخت مورد نظر خدا قرار خواهد گرفت. غررالحکم صفحه ۵۳۸

 

 

شهید هادی حلال مشکلات:

سردار محمد کوثری ضمن بیان خاطراتی از شهید ابراهیم هادی تعریف می کرد: در روزهای اول جنگ در سرپل ذهاب به ابراهیم گفتم برادر هادی حقوق شما آماده است هر وقت صلاح می‌دانید بیاید و بگیرید. در جواب خیلی آهسته گفت: شما کی میری تهران؟ گفتم آخر هفته
بعد گفت سه تا آدرس و می‌نویسم تهران رفتی حقوقم را در این خانه‌ها بده من هم این کار را انجام دادم و بعدها فهمیدم هر سه از خانواده‌های مستحق و آبرودار بودند.

 

 

شهید ابراهیم هادی در محضر بزرگان (حاج میرزا اسماعیل دولابی):

سال اول جنگ بود به مرخصی آمده ام با موتور در حرکت بودیم ابراهیم عقب موتور نشسته بود از خیابانی رد شدیم ابراهیم گفت امیر وایسا با تعجب گفتم چی شده؟ گفت هیچی اگر وقت داری بریم دیدن یه بنده خدا؟ من هم گفتم باشه کار خاصی ندارم با ابراهیم داخلی یک خانه شدیم چند بار یا الله گفت و وارد یک اتاق شدیم چند نفر نشسته بودند پیر مردی با عبای مشکی بالای مجلس بود.

ایشان رو به ما کرد و با چهره خندان گفت آقای ابراهیم راه گم کردی چه عجب از این طرفا ابراهیم سر به زیر نشسته بود با ادب گفت شرمنده حاج آقا وقت نمی کنیم خدمت برسیم همینطور که صحبت می‌کردم فهمیدم که ایشان ابراهیم را خوب می‌شناسد وقتی اتاق خالی شد رو کرد به ابراهیم و با لحنی متواضعانه گفت آقای ابراهیم ما رو یکم نصیحت کن ابراهیم از خجالت سرخ شده بود سرش را بلند کرد و گفت حاج آقا تو رو خدا ما رو شرمنده نکنید خواهش می کنم اینطوری حرف نزنید.

بعد بلند شدیم و بیرون رفتیم در بین راه گفتم ابرام جون تو هم به این بابا یکم نصیحت میکردی با عصبانیت پرید وسط حرفم و گفت چی میگی امیر؟ تو اصلا این آقا رو می شناختی؟ گفتم نه راستی کی بود جواب داد این آقا یکی از اولیای خداست. اما خیلی‌ها نمی‌دانند ایشان حاج میرزا اسماعیل دولابی بودند. سال‌ها گذشت تا مردم حاج آقای دولابی را شناختند تازه با خواندن کتاب طوبای محبت فهمیدم که جمله ایشان به شهید ابراهیم هادی چه حرف بزرگی بوده است.

ادامه خاطرات این مقاله از جلد دوم کتاب شهید ابراهیم هادی می باشد با ما همراه باشید. تمام کتاب های ابراهیم هادی برای خرید در سایت موجود است.

 

ابراهیم و احترام به سادات :

در یک محل زندگی می‌کردیم پدر ما از مداحان قدیمی بود. مشهدی حسین، پدر شهید ابراهیم هادی از قدیم با پدر ما دوست بود. بود یک روز  آقا ابراهیم به منزل ما آمده بود جلوی همه دولا شد و دست پدرم را بوسید. تعجب کردم او قهرمان ورزش و کشتی بود. تمام محل او را می شناختند آقای ابراهیم گفت شما سادات و اولاد حضرت زهرا علیها السلام هستید احترام شما واجب است.

یک روز پدرم به ابراهیم گفت این پسر من را هم به ورزش باستانی ببر. به توصیه ابراهیم آن شب با پدرم به زور خانه حاج حسن رفتیم. از آن روز من هم جزو ورزشکاران آن فضای معنوی شدم. خدا شاهد است رفتار ابراهیم آنقدر مقابل من متواضعانه بود. که خجالت می‌کشیدم. هر وقت وارد می شدم بلند می گفت سلامتی سادات صلوات بعد هم تا من وارد گود نمی شدم خودش وارد نمی‌شد
مرشد زورخانه هم بلند می گفت برای جذب سوالات صلوات و بعد ورزش را شروع می کردیم برخوردهای ابراهیم هادی باعث شد که به سید بودنم افتخار کنم.اخلاق و رفتار او در من و در بسیاری از ورزشکاران تاثیر داشت. همه دوستش داشتند و همه جا صحبت از روحیه پهلوانی ابراهیم بود.

 

 

در مورد روحیات ابراهیم:

به کوچکترین چیزهایی که ما توجه نداشتیم دقت می کرد. اسراف در زندگی اش را نداشت تا می توانست در هر شرایطی به مخلوقات خدا کمک می کرد از هر لحظه عمر خودش بهترین استفاده را می‌کرد.

اگر می‌دید یکی از رفقا مشکل پیدا کرده خودش را به سختی می انداخت تا مشکل را برطرف کند. مشکل دیگران را مشکل خودش می‌دانست یکی از بچه های باشگاه بعد از انقلاب هوادار منافقین شد ابراهیم خیلی حرص می خورد خیلی ناراحت بود مرتب می گفت چرا اینطور شد؟ نکند کم کاری از من بوده خیلی هم تلاش کرد که او را برگرداند اما نشد.

در عوض یکی از بچه‌های ورزشکار به نام شهید رضا مونسان بعد از انقلاب وارد سپاه شد و خیلی از لحاظ معنوی رشد کرد. نمی دانید ابراهیم چقدر خوشحال بود مرتب از او تعریف می‌کرد.

روحیه سخاوت:

هر کسی هر چیزی از او می خواست نه نمی گفت عاشق این بود که دل مردم را به دست آورد هر کاری از دستش بر می آمد برای حل مشکل مردم انجام می داد یادم هست با هم رفتیم خیابان انقلاب و از اطراف پول چوبی دو تکه چوب مناسب گرفت تا با آنها میل باستانی درست کند.

وقتی که بعد از مدتها آن میل های باستانی آماده شد آنها را به زور خانه آورد و مشغول شد یکی از رفقای ابراهیم به ما گفت اینها را به من می دهی او هم گفت باشه مال شما ولی تا فردا صبر کن بعد از ورزش گفتم باشه برام این هم برای تهیه ایمیل ها زحمت کشیدید حالا به همین راحتی میخوای بدی بره گفت عیبی نداره این بنده خدا سادات و اولاد پیغمبره.

آن زمان من هم دوتا میل داشتم شبیه میل های ابراهیم ولی سبکتر ابراهیم میل های خودش را به من داد و میل های من را گرفت و گفت این بنده خدا نمی تونه از میل های من استفاده کنه براش سنگینه برای همین میل های شما که شبیه میل های من است را به او می دهم.

از دیگر مسائلی که روحیات شهید ابراهیم هادی را نمایان می کرد حفظ حریم‌ها بود می دانست کجا و چه موقع چه کاری انجام بدهد.

ابراهیم همیشه در مقابل بدی دیگران گذشت داشت بارها به من می‌گفت طوری زندگی و رفاقت کن که احترامت را داشته باشند بی دلیل از کسی چیزی نخواه عزت نفس داشته باش گفت این دعواها و مشکلات خانوادگی را ببینید بیشتر به خاطر اینه که کسی گذشت نداره بابا دنیا ارزش این همه اهمیت دادن نداره آدم اگه بتونه توی این دنیا برای خدا کاری کنه ارزش داره.

 

 

 

هیئت و شهید ابراهیم هادی :

هر زمان ابراهیم در جمع رفقا در هیئت حاضر می شد شور عجیبی برپا می‌کرد در سینه زنی و مداحی برای اهل بیت سنگ تمام می گذاشت. و عادات خاصی در هیئت داشت در مداحی داد نمی‌زد صدای بلندگو را هم اجازه نمی‌داد زیاد کنند. وقتی هنوز هیئت شروع نشده بود سر بلندگوها را به سمت داخل محل هیئت می چرخاند تا همسایه ها اذیت نشوند اجازه نمی‌داد رفقای جوان که شور حال بیشتری دارند تا دیر وقت در هیئت عمومی عزاداری را ادامه دهند.

 

همچنین زمانی که هنوز چراغ روشن نشده بود هیئت را ترک می‌کرد علت این کار او را بعدها فهمیدم وقتی که شاهد بودم دوستان هیئتی بعد از هیئت مشغول شوخی و خنده می شدند و به تعبیری بیشتر اندوخته معنوی خود را از دست می‌دادند.

توجه:

شما هم اگر نظری در مورد شهید ابراهیم هادی دارید، یا داستانی با این شهید بزرگوار دارید در قسمت نظرات با ما به اشتراک بگذارید.

76 / 100

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *